دل نوشته فرد معلول (چشم شنیدن اززبان دیگران عمل نکردن به آنها)چشمه ها زیر پایم شد جاری ازبس که چشم شنیدمدرختان روئید سبز شدکنار آن چشمه هابیا بان ها سرسبزشد از آب آن چشمه هادرفکر اشتغال بودم کسیچشم گفت که چشمه زمزم جوشید مزارع هادرست شدمکشاورز نمونه باغ های سرسبزبزر گ ودهقانانی باحقوق بالادرفا هستندبه فکر ازدواج بودم یکی چشم گفت که اسباب واثاثیه زندگی شد مهیا نگهان حوریه ای از آسمان آمد برایم من مجذوبش شدمازدیدن رخ زیبایش از خودبیخود شدمدرفکر تحصیل بودم که یکی چشم گفت که دانش گهی باتمام باتمام امکانات برایم ساخته شده من علامه شدم علم ها آموختم داشتم نقشه راهی برای خود می کشیدم چگونه رفت وآمد کنمدیدم یک لحظه خیابان وپیادرو پارک ومسجد وسینما و ورزشگاه وغیره برایم گلستان شد چون یکی چشم گفته بوداین چشمه ها چشمه نبوداشک چشم من بود که باچشم گفتن و عمل نکردن بزرگان جاری شده است
چه زیبا نوشتیم معلولیت محدودیت نیست و چه زیبا خواندیم چه شعار دادیم محدودیت نیست از دیدگاه انسانهای مهربان با قلب پاک عقل سالم نه افراد به سالم جامعه امروزی یک روزی درجمع دوستان گفتم معلولیت اتوبان بی انتهاست اشتباه کردم چون برخی افراد به ظاهر سالم معلولیت تبدیل به کوچه بن بست کردندنمی خواهند آزاد راه درست کنند بلکه موانع دست ساز خودشان با تفکر غلط شان می خواهند همین کوچه بن بست تبدیل به حیاط خلوت کرده اند اگر یک فردمعلول آقازاده بود برووبیا وبریز به پاش داشت خیلی افراد سالم وی را تحسین می کردندافراد به ظاهر سالم بخودتون بیاییدهم شما و جامعه هردو بیمارهستید در واقع آقا زادگی از معلولان توانمندان یادبگیرید به هوش استعداد مدیریت توان معلولان عزت اقتدار معلولان و ارزش های و آرمان های انسانی حق و حقوق اجتماعی آنها احترام بگذارید جمع کنید فکرهای غلطی که درمورد معلولان دارید.